شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

4

نفثة المصدور ( فارسى )

سر تراشيده است و سر « 1 » سياه مىكند . سر بريده است و سخن مىگويد . آب رويش 21 در سياه‌روييست . زبان بريدنش 22 شرط گوياييست . آب - دهانيست 23 كه سخن نگاه نمىدارد . سياه كاميست 24 كه آنچه گفت بباشد . » مع القصّة بطولها ، خواسته‌ام كه از شكايت بخت افتان و خيزان ، كه هرگز كام مراد شيرين نكرد ، تا هزار شربت ناخوش - مذاق درپى نداد ، و سهمى « 2 » از اقسام آرزو نصيب دل نگردانيد ، كه هزار تير مصائب بجگر نرسانيد ، فصلى چند بنويسم ، و از آنچه أحناء ضلوع بر او منطوى است و دل بجان آمده بر او حاوى - ( ع ) و ان كاين همه غم درو بود « 3 » يكدل نيست - دل‌پردازى واجب بينم ، و از سرگذشتهاى خويش كه كوه‌پاى مقاسات آن ندارد ، و دود آن چهرهء خرشيد « 4 » را تاريك كند « تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا » « - 1 » 25 سروايى قليل كه تفصيل آن بتطويل انجامد ، و استيعاب آن أعمار طوال را مستغرق گرداند ،

--> ( 1 ) مى : سر تراشيده و سر ( 2 ) متن مطابقست با : هت ، باقى نسخ : نداد سهمى ( 3 ) كر : بود در او ( 4 ) همهء نسخ : خورشيد ، اين كلمه در بسيارى از نسخ خطّى قديم بدون « واو » آمده ، و در برخى از فرهنگها نيز علاوه بر صورت مشهور آن ، به صورت « خرشيد » نيز ضبط شده است ، و چون مصنّف ، كه در مراعات بدايع لفظى اصرارى تمام داشته ، يك بار آن را در ص 121 س 11 و ص 122 س 1 برعايت جناس خطّ با « خرسند » قرينه آورده ، توان گفت كه وى نيز ظاهرا آن را بدون « واو » نوشته بوده ، از اين‌رو در موارد ديگر نيز كه اين كلمه به كار رفته ، همين صورت اختيار شده است . ( - 1 ) قرآن كريم : 19 / 91 .